أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
228
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
فلسهاى ماهى مىماند . گلهاى ريز به رنگ سرخ قهوهاى شبيه كلاه طاووس 6 بر سرش پديد مىآيد ، شاعران وصفش مىكنند . ( 1 ) . نسخهء الف : اسفلياطيقوس ، نسخهء فارسى : اصطيواطيقوس ، - Aster atticus Call . يا Aster amellus L . ؛ ديوسكوريد ، IV ، 99 ؛ ابن سينا ، 54 ؛ غافقى ، 88 ؛ I , Dozy ، 21 . ( 2 ) . الخرم قس . I , Dozy ، 367 ؛ عيسى ، 10 25 . ( 3 ) . يعنى التهاب ميزهناى . ( 4 ) . نسخهء فارسى : سفيد باشد كه به زردى زند . ( 5 ) . نسخههاى الف و فارسى : منقشة ، نسخهء پ : منفّشة - « شانه زده است » . ( 6 ) . قلانس الطواويس . 54 . اسقيل 1 - پياز دريايى به سريانى اسقال و سقيلّا 2 ، به رومى افيلطون 3 ، اقنوقواطيس 4 و اسلوقوطيس 5 [ ناميده مىشود ] . اين عنصل است . در كتاب المشاهير گفته شده است كه اين « پياز وحشى » است . در كتاب الياقوته ذكر آن همراه با [ واژه ] المنصل [ شمشير ] آمده كه وسوسهء شيطان لعنتى است . 6 عنصل به « پياز موش » نيز شهرت دارد زيرا مىپندارند كه [ موشها ] را مىكشد . اين امكانپذير است زيرا همان گونه كه در كتاب السموم گفته شده است ، بر اثر مالش پوست با آن ، به ويژه در حمام ، پوست را زخمى مىكند . به فارسى پياز موش 7 و موشان پياز 8 نيز ناميده مىشود . الفزارى مىگويد كه [ اسقيل ] در سند قويابصل 9 ناميده مىشود . ساكنان عراق برگهايش را مانند فلفل مىخورند . اين پياز درشت و دراز است با [ مزه ] تند كه به تلخى مىزند . در كوههاى صرود 10 بسيار است و بسيار درشت مىشود ، حتى برخى از داروگرها مىگويند كه وزن يك بيخ عنصل به پنج رطل مىرسد . ابو جريج و رازى مىگويند كه [ پياز دريايى ] در شخمزارها بدون كشت مىرويد ، برگهايش به برگهاى قاقل 11 يا سوسن مىماند . ساقهاش دراز مىشود و بر سرش گلى سرخ متمايل به سياه [ پديدار مىشود ] كه در آن ، دانههاى سياه همانند تخمهاى پياز اما درشتتر از آنها به وجود مىآيد . ريشه شبيه انار است اما به رنگ سفيد و همانند پياز